این واژه ها عطر پرنده می دهد...

 

http://writtenperfume.persianblog.ir

عطر مکتوب

نوشته شده در ۳٠ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()

پیچ رادیو را می بندم!
موجها دور سرم گیج می روند.


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢٢ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()

 

حوالی کدام جاده ای ؟!

من در میان مادیان های سفید ،

با ماندولینی در دست،

آمدنت را به تماشا ایستاده ام...

=================

چشم هایت

یک جنگل پلنگ در خود دارد،

بیچاره آهویی که در چشم هایم

پناه گرفته است.

 

===============

زندگی برکه ی کوچکی ست ،

برای نهنگی که منم.

===========

دردهایم،

 بزرگتر از دهان پنجره ها ست!

کاش شهرها،

هنوز دروازه داشتند...

==================

بیهوده پلنگ را به مسلخ نفرست،

این بار ، ماه!

در چشم های تو،

خود را به دار آویخته...

==================

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱٤ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()

تمام شعرهای جهان،

لب های قرمز زنان را سروده اند...

راستش را بخواهی

امروز،پیراهن قرمز یقه هفتی خریده ام

کارناوال جنگ براه خواهد افتاد!

ومن ،

می یابم ات.

 

نوشته شده در ٥ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()


Design By : Pichak