این واژه ها عطر پرنده می دهد...

با دست هایت جنگلی را

میان گیسوم  موهایم بکش.

و با قدم زدن کنار حرف هایم

پای خزر را

به چهار پنجره مسدود اتاقم،

باز کن.

دوربین ات را روشن کن

 (لانگ شات!)

و بر جنون زنی که،

 با بید مجنون عکس دونفره می اندازد!

نخند.

من تمام کافه های باز و بسته ی ِ این شهر لعنتی را...

به هوای قرار دونفرمان

قرق کرده ام.

 

نوشته شده در ٢٧ مهر ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()

آخ دلم هیچکی کنارت نیست ، سر کن با خودت

زیر و رو شو دنیا رو زیرو زبر کن با خودت

وقتی میبینی خودت داره کلافت می کنه

از خودت پاشو ، خودت با شو سفر کن با خودت

هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کنه

شاختو بردار و تمرین تبر کن با خودت

یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین

یا بسوز و جنگلی رو شعله ور کن با خودت

♫♫♫

سر بچرخونی مسیر روبه روتو باختی

سر بچرخونی مسیر روبه روتو باختی

از پل تردید با قلبت گذر کن باخودت

تنها موندی با خودت با دشمنت با دوستت

اخ دلم هیشکی کنارت نیست سر کن با خودت

هر زمستون بیش از این که ریشه پا بندت کنه

شاختو بردار و تمرین تبر کن با خودت

یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین

یا بسوز و جنگلی رو شعله ور کن با خودت

تردید

نوشته شده در ۱٤ مهر ۱۳٩۳ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()

می آیـــــــــــــــم

با رژ لبی منفجر شده بر لب،

تا لب های مهر و موم شده ات را

باز کنم.

 

می آیــــــــــم

و عطر واگیر دار بوسه

بر رگ های خفته ی خاکستری ات،

منتشر می شود.

 

می خواهم رئیس جمهور پیراهنت باشم.

با امپراطوری لبالب از شو کران

و شراب در چشم هایم،

می خواهم

خواب را بر  چشم هایت حرام کنم.

 

می آیــــــــــم

با نارنجکی از عطر دریا در دست هایم

و پیراهنی آغشته به خون خزه،

 بر تنم...

...

 و حالا تمام اتاق

پر می شود

از تکه ِتکه های نفسِِ موحش تو!

 

 

نوشته شده در ٩ مهر ۱۳٩۳ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()


Design By : Pichak