این واژه ها عطر پرنده می دهد...

آغشته کن!

بند بند کلمات را

به عطر چسبان جوهر و آغوش سطر

گیجی باغ را استشمام کن

تراشه ای از آواز را در هلال ناخن هایم

تماشا کن!

 

چون شب از پیراهن درخت می خزی

به سمت آغاز دست ها و ریشه ی ترانه

چمبره می زنی میان کومه ی چشم هایم

لب های تو زخمی ترانه اند

ودست های من زخمه ی ساز

 

 

آغشته کن!

شانه هایت را

 به باغ های معلق شانه هاو گیسوانم

آوازصدای تو

 معابری گَنگ،

در شب گُنگ است

 

آغشته به شعر!

سکوت تو امتداد بیراهه هاست

از ادامه ی بی تو می هراسم

کنج دنج ترانه خانه پناهم بده

 

نوشته شده در ۱ تیر ۱۳٩٤ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()

به دیدنم که می‌آیی برایم مدادی آبی بیاور


می‌خواهم تا جایی که پا‌هایم می‌کشند


موج موج دریا بکشم…

 

تا جایی که دستم می‌رسد


دست به دست آسمان بدهم


هی دریا دریا


ماهی… ماه… ما بکشم


هی آسمان آسمان


پرنده… پرند… پر… بکشم


تا جغرافیای دفترم لبالب از تمام آبی‌ها…


تا مداد آبی‌ام تمام شود!

دست تو را در دستم قلاب کنم


دور تمام سرزمین کاغذی هی بچرخیم بچرخیم بچرخیم…
عطرناک از عطر پرنده،


آبی فام از پولک ماهی

بعد تور ماهیگیرای‌ات را روی دفترم باز کنی

هر چقدر دوست داری ماهی بگیری

هر چقدر دوست داری پرنده بگیری


و هیچوقت ندانی

 

که این ماهی… آن پرنده… منم!

 


نوشته شده در ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()

 

 

پاره ای ازدریا

شریعه ی رگ هایم شده است

دو پرنده ی بی پر وکوچک

درگاهواره ی آغوشم ، پناه داده ام

وانگبین تاکستان

در برش لب هایم ،پنهان شده است

 

در رکاب واژه ها می رانم

نوشاکی ازرایحه ی باران را

 سر می کشم

و در حجم خاکستری رختخواب،

خوابهایم را به پرهای بالش می دوزم

 

فاصله را ترجمه کن!

اتاق را با صدایت بنواز!

دیوارهای رنگ  پریده

به تماشای تو  ایستاده اند

 

  نزدیک تر بیا !

تا یک قدمی شعری

که نیمی در دهان من مسدود

و نیمی در دهان تو محبوس شده است.

...

 

به فراخوان یک خواهش ناشاعرانه،

نزدیک تر بیا!

 

 

 



 

 

 

 

نوشته شده در ۱۱ خرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()


Design By : Pichak