این واژه ها عطر پرنده می دهد...

حرف به حرف

کلمات پشت سر هم می میرند

کمی قبل از سطر آخر

روی  خون آبی کاشی ها منتشر می شوم...

 

نام کوچک مرا به ریشه ی کلمات،

گره ای نابلد بزن.

 

روی ریلهای بخواب رفته ی دفتر

چشم هایم مات مانده،

هجای نام تو شعر است.

بر هجا هجای  زخم من

عقیقی از شعر بیاور.

نوشته شده در ٢٤ تیر ۱۳٩٤ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()

صدایت دلواپسی رود ، در رزمگاه دریاست

وبغض جامانده در گلویت

کبریتی بر باروت دلتنگی ام.

 

با چشم هایت تا منتهای دیوانگی بگریانم

خط خطی کن طرح مرغی رهیده را

برآرامستانِ مرمرین سینه ام

وشعری بنویس ،

 بسان لکه های پر رنگ پلنگ بر فریاد آهوانه ام...

 

جنون رسیده ی دوات و قصیده ی ناتمام کاغذ!

پنهان شو در وسوسه ی ناتمام شعر

طرح یک پروانه ی منقلب باش

بر شانه های عریانم

بگو! کجای این شب بیداربخوابم

تا رویا خویشی ام پس بیفتد.

 

نوشته شده در ۱٥ تیر ۱۳٩٤ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()


Design By : Pichak