این واژه ها عطر پرنده می دهد...

به ساحل پناه می آورند

نهنگ های عاشق

تا واژه ی مرگ تازه بماند

 

بالا بیاور دریا را

ساحل پناه گاه امنی نیست

وقتی کفش هایت با دهان موجها 

غسل تعمید داده می شود

و دست هایت پر از ماسه

پاهایت بیرون زده از لنز دوربین

تا لباست پرچمی باشد

متبرک از خون خشکیده در رگ هایت...

 

شناسنامه ات بزرگ شده

تا نام  کوچک ات

 در دفتر ویکی پدیا ثبت شده باشد...

 

 مادرانه  می گریم و می گویم

جهان گهواره ی قشنگی

برای رویاهای رنگی ات نیست

"آیلان"!

نوشته شده در ٢٤ شهریور ۱۳٩٤ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()

به ساحل پناه می آورند

نهنگ های عاشق

تا واژه ی مرگ تازه بماند

 

بالا بیاور دریا را

ساحل پناه گاه امنی نیست

وقتی کفش هایت با دهان موجها 

غسل تعمید داده می شود

و دست هایت پر از ماسه

پاهایت بیرون زده از لنز دوربین

تا لباست پرچمی باشد

متبرک از خون خشکیده در رگ هایت...

 

شناسنامه ات بزرگ شده

تا نام  کوچک ات

 در دفتر ویکی پدیا ثبت شده باشد...

 

 مادرانه  می گریم و می گویم

جهان گهواره ی قشنگی

برای رویاهای رنگی ات نیست

"آیلان"!

-----------------

 

 

نوشته شده در ۱۸ شهریور ۱۳٩٤ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()

 

جا مانده ای

در "جُمل " ملکوت پیراهنم...

 

هجا کن!

الفبای اندام مرا

و با حروف ابجد بنویس

بر دیوارهای بی راه اتاق ات

نام کوچکم را...

 

از مکاشفه ی نستعلیق ِچشم هایم (بیرون بزن)

پیراهنم زاد بوم توست

عطــــرت ریشه زده به تهِ حرف

محاکات دهانم باش!

 

جا می گذارمت

در جراحت الفبای جنون...

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ٩ شهریور ۱۳٩٤ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()


Design By : Pichak