این واژه ها عطر پرنده می دهد...

پیچ رادیو را می بندم!
موجها دور سرم گیج می روند.


زن که باشی

جنگ تحمیلی ست

در خانه ی خودت

روی تخت بیداری که ;زن شدن ات اتفاق افتاد.

در نبردی تن به تن

با تنی که هیچ وقت اندازه ی تنهایی ات را ،

از لابه لای حرف های نیمه پاره ات پیدا نکرد...

پیچ رادیورا می بندم!

تمام شهر پر شده از 

فریاد بی صدای زن ها،

و چه تلخ که می دانند

این آتش خاموش را،

پیچاکی از کتان سپید تمام خواهد کرد...

دهان پنجره را می بندم!  

 

 

 

 

نوشته شده در ٢٢ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()


Design By : Pichak