این واژه ها عطر پرنده می دهد...

باد نمی وزید

آرامشم وحشی تر از شیهه ی سیاه اسب ها

و سکوتم ،

از فریاد بلند دریا بیرون زده بود .

جنگل آبستن مانده بود

در زخم سبز دیوانه کننده اش...

و من  سالها جنون جاده را نفس کشیده بودم.

 

 

باد نمی وزید

وهیچ کسی از من نپرسید،

اسبت کجاست؟

ساعت کی تمام می شود؟

راستی موهای بلندت کو؟

 

 

باد  نمی وزد

وحشی تر از من،

کتابی ست که می تازد در دست هایم

و نمی گذارد با بند انتشار، رامش کنم.



 

 

نوشته شده در ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()


Design By : Pichak