این واژه ها عطر پرنده می دهد...


قطار فصل ها از مهر به راه می افتد
در ضیافت دفتر و مداد و همکلاسی ،
پر می شود هوا
با مهربانی دست ها
و عطر خوش الفبا درحرف هایش.

زنگ اول ،

مدادی آبی به دستم داد
تا آبی ترین سرود آزادی را بنویسم.

زنگ دوم،

درخت بادام کوچکی کشید
تا ترجمان انتظار باشد.

زنگ آخر،

با خودکار در آخرین صفحه ی دفترم
دوبال کشید...


دفترم را باز می کنم
در ایستگاه بهار
در پیچ اردیبهشت،
دوازده قدم بر می دارم
عطر شکوفه های گیلاس می دود میان کلاس
و چشمک می زنم به درخت بادام بارور.

صدایم عطر پرنده می دهد،

به چشم های همیشه مهربانش نگاه می کنم
و چقدر دلتنگ سرمشقی تازه ام.


 
نوشته شده در ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط leila.ranjbaran نظرات ()


Design By : Pichak