دوشعر در بی فصلی

یک ثانیه مانده به تحویل
در میعاد گاه پوریم ....
(برای چند فصل هم آغوشی)
شکست تندیس باورم.

هیچ آغوشی امن تر از
آرامستان تنهایی ام نیست
تمام رویاها سپید
تمام باورها سیاه
و تمام ما، نا تمام و خاکستری .

به انتظار تولد طالعی نحس
از نطفه ایی مشکوک

...
 مذهب سلاخی می کند
بودن ما را
خلسه ای سرشار از خلاء می خواهم.

====================================================

"آوازهای سرخ"

 

اپیزود اول
...
روبروی آینه نشست
 اسب انگیز موهایش را شانه کرد...
 صدای مادیان های  سیاه ،دویده شد میان اندامش
افسون در آهوی چشم هایش ریخت
و آینه را به تماشاکشید...
خلخال بر پا کرد، سربندبر سر ...
و پیراهن بلندش رابرباکره گی باورهایش  پوشید
چشم هایش را بست
پا برهنه رقصید و رقصید و رقصید ...
چرخید ...چرخید و... چرخید
تا زمین ازعطر تنش تشنه  شد.


صدای نی لبکی ازدور می آید
صدای شرشر کوزه ایی از رود
صدای  رقص و پایکوبی از شب ایل ...
بوی نان ِجو ...بوی هیزم ...
بوی مرد ایل می آید!
با لهجه ی ایل  خودش را صدا زدصدا زد صدا ...
چشم هایش را باز کرد
....
"اپیزود دوم"

 
عطرتلخ  کافه های فلور
عطرتندخستگی های پنهان...و بی حوصلگی موهای شب رنگش...
عطر ماسیده ی رژبر لب هایش

و مرگ عطر فراگیرش را
پوست گندمی گونش می پاشید....   

عطر همیشگی غربت

  تمام اتاق را پر می کند !

"اپیزود سوم"


دوباره گریست...
 بر شب ایل...
بر رسم خون و خنجر،باخون گریست

...
برزنی که دراو زنده به گورشده گریست


با چشم های  خدا گریست
برناتمام خودش که از تمام اش بریده شده بود

 

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی اسماعیلی

سلام مجدد خانوم رنجبران. طبق قولم خدمت رسیدم تا کوتاهی عرض کنم. متن اول سپید قوی و محکمی بود.تئوری جالبی داشت. اما برای من پراکندگی معنایی متن قابل درک نبود. از پوریم(عیدپوریم) گرفته تا متن میانی که بیانگر تنهایی و نوعی جهان بینی از راوی هست (جای بحث داره) و در ادامه و پایان که پای مذهب به میان میاد. اگه این سه قسمت رو از یک متن بدونیم ارتباط دادنشون خیلی سخته. البته من حرفای زیادی درمورد متن دارم که خارج از حوصله هست. مایل بودید خوشحال میشم بیان کنم. نوشته دوم رو خیلی بیشتر پسندیدم. من رو یاد فیلم جاده مالهالند دیوید لینچ انداخت. نگاه سورئالیستی به مفاهیم و البته تاثیر پذیری از نویسنده هایی چون صادق هدایت عزیز در نوشته حس میشه. امیدوارم از جسارتم ناراحت نشید. خوشحالم اینقدر قلم قوی و اندیشه ی فعالی دارید. ارزوی بهترین ها..

لیلا

لی لای عزیزم....اپیزود اول پر از تصویر و خیال بود طرح و رنگ شعر و بی رنگی دخترک و اینکه چقدر خوب که شعرهایت را دوستانِ جان میخوانند و می کاوند....

هنرمند

سلام و عرض ادب مطالب بسیار زیباست با افتخار منتظر حضورتون هستم[گل]

فاطمه

درود بر تو بانوی شاعر قلم پر احساس و دل ربایتان را خواندم و از خواندنت لذت بردم

علی اسماعیلی

سلام مجدد خانوم رنجبران. متنن شما کار دست ما داده و ترغیب و اجازه شما به نوشتن دربارش،باعث شد درموردش بیشتر بنویسم.با کسب اجازه ازتون. بخش اول:یک تفسیر این میتونه باشه که شاعر صراحتا و مستقیما وضعیت داخلی و مشکلات کشور خودمون رو مدنظر قرار داده.از مشکلات ایدئولوژیک تا فقر فلسفی و نبود ادراک منطقی و ... که این ضعف ها رو در پایان متن و اشاراتش به مذهب و سلاخی و هم در اواسط متن و اون بخش ناامیدی و یاس فلسفی گونه به تصویر کشیده. بنظرم پارت اول متن یک جور ابراز و بیان درد جمعی هست. پارت دوم یاس فلسفی گونه و ابهام آور خود راوی.شخص درگیر در بلبشو اجتماع. و پارت سوم دلیل تراشی و شاید نوعی بیان عامل اصلی خلاها و مشکلات و ضعف های درونی و بیرونی. تفسیر دیگه براساس همون نگاه سورئالیستی و مشابه متن چند اپیزودیتون هست. اینکه هر قسمت متن یک بریده و یا به عبارتی قسمتی ازیک اتفاقه. خواه رویا و یا بیداری.شاید داشاره به خلسه در پایان متن هم بخاطر همینه.یعنی خلسه هست اما سرشار از خلا نیست.که بنظرم اینجا خلا بیان وصفی بوده چرا که خلسه بخودی خود از خلایی شدن سرشاره. اما در هردو تفسیر چیزی که برای من کمی گنگه اینه که چرا پوریم رو

پرنده ی رها

سلام و ... سلام...

رها

وقتی ابردلتنگی ات بارورمیشود شعری ببار احساسم کویرلب خشکیده ایست ترک خورده ببارومرهم باش...

پرنده ی رها

به روزم[گل]

علی علیرضایی

مذهب سلاخی می کند بودن ما را خلسه ای سرشار از خلاء می خواهم ... احسنت ...[گل]

رضای...تنها

آن روز ها گنجشک را رنگ می کردند و جای قناری می فروختند . این روز ها هوس را رنگ می کنند و جای عشق می فروشند ! آن روزها مال باخته می شدی . و این روز ها دلباخته ،،، ❤❤❤