خانقاه شعر

دریا لب خوانی می کند
 
ملودی عطرناک صدایت را
 
آوازی بخوان
 
با عطر مهِ آبی ِدهانت!
 
سازی بزن
 
با انگشتانت بروی کاغذهای بی خط
 
من تمام نقطه نقطه نقطه ها را
 
سوار بر ریلهای ممتد و بریل این دفتر کرده ام ...
 
فرو رفته ام (
در بغض فرو خورده ام)

آوازی بخوان
 
با عطرِ پَرنده ی، پرنده
 
...
آجر به آجرنامت را 
 
 
بروی دیوارهای بی دیدار بنویس،
 

رود های ناشکیب وبی خانه
 
لابد
 
 به اتاق  شعر  تو می رسند.
================
/ 36 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی قربانی

با سلام و درود سرکار خانم رنجبران وقت بر شما مبارک و گرامی زیبا شعری از شما مهمان شدم پایدار باشید و شاعر بمانید

منصور

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت من چرا ملک جهان را به جوئی نفروشم ... حضرت حافظ درود بر شما

سهیل میرزایی

سلام روز خوش یه جوجه داستان گذاشتم تو سبد براتون آوردم.ببینید

محمد

درود ب شما ممنونم از نگاه سبزتان..........

سهیل میرزایی

سلام امروز تمام اشعار زیباتون رو خوندم و هر شعر برام تصویری ناب ایجاد می کرد و به اندازه ی اندوه خاکستری ام ، پرنــــــــــــده باش... همه بوی عطر می داد حتی حرف سوخته هم عطر خاصی داشت دست مریزاد

سیدحسن حسینی تیل آباد

سلام دوست خوب و شاعر گرامی [گل] سپاس از حضور شما با اجازه شما بعضی از پستهایتان را خواندم و لینکتان می کنم تبادل لینک ؟! می کنید ! یاعلی یاحق.

رضای...تنها

هرکه برمن میرسد زخمی زند مرحمی گر نه...چو چنگی میزنده بردل زار خرابم کن نظر بر نگاه پرغمم کن چون شرر آخراین رسم زمانه با من است از صداقت سهم من پاخوردن است