رجعت باسمه ای

اقلیم سردی داشت ،چشم هایت

کلافه از بوی سنگ و کتان ، دست هایت

سردم شد!

وخون دریا، در رگ هایم خشکید

لب خوانی کردم

حرف پنجره را...

و دست هایم را از قاب پنجره آویختم.

پاهایم در صندل های چوبی جا ماند

گوشه ی خاکستری اتاقم.

...

با ته مانده ی لبخند بی رنگم

آینه ی ایستاده را، به تماشا صدا زدم

دسته ای از هفت های کوچک،

پر کشیدند از کبودی تنم...

کسی نمی داند

(کسی چه می داند)

شاید ...

این آخرین بار است

 که از این رجعت باسمه ای ،

سردم خواهد شد،

سردم خواهد...

سرد...

 

/ 20 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کاراته���نيوز

سلام... خوبي؟.. راستشو بخواي داشتم بين صفحات وب گشت ميزدم که به وبلاگ تو برخوردم... واقعا وبلاگ قشنگ و جذابي داري مطالبشم عاليه... ميخواستم اگه موافق باشي، با سايت من تبادل لينک کني.. البته ميگم.. اگر موافقي... اگه نظرت مثبت بود، به آدرس سايت من مراجعه کن و به من اطلاع بده تا من هم تو رو با نام دلخواهت تو سايتم درج کنم... البته اگه بنر هم داري، ميتوني آدرسش رو به علاوه آدرس وب خودت برام بفرستي تا بلينکمش.. منتظرتما، منو قال نذاري [شوخي]

انگشت کوچیک دست چپ

سلام بانوی مهربانم در حال حاضر مات و مبهوتم . . . اجازه بده چند روز دیگه نظرم رو بگم . .

akbri

صلح حتی وسوسه ام که می کند لعنت به تو ! دیر آمدی کجای این جهان هوای بیرون آمدن نکردی برای خوانش دعوتید

حسین

سلام ممنون که آمدید و خواندید و زیبا خواندید نوشته شما هم زیباست و امید دارم هر روزتان بهروز تر باشد :)

صدرا

سلام خوشحالم بازم اومدم اینجا و این پست زیبا را خواندم، مثل همیشه عالی.

آآیدا مجیدآبادی

درود نازنینم قلمت همیشه نویسا و دلت سبز. ... با احترام دعوتی به نقدی بر " یک دقیقه ی عصر "

مریم مرشدی

درود لیلای عزیز در صفحه ی شعر یکی از دوستان قدم می زدم که نامی آشنا مرا به سمت خود خواند. خوشحالم که مهمان ناخوانده ات شده ام. رقص قلمت جاودانه. زیبا خواندمش صفحه شعرم از حضورت معطر خواهد شد. تو را من چشم در راهم...

رضای...تنها

اهای ای مردمان شهر خفته اهای ای عابران شب نخفته مگر رسم زمانه این چنین است که تنهایی اسیر قاتلین است چرا باید بسوزد این دل من چـــــــرا باید بسازد باطن من چرا زخمی ز کین بر پیکر من چرا دردی عظیم در چهره من