مستور بی نقاب

 

برخاسته عطر دست ها

بر این هنگامه ی پر زخم،

شکوفا می شود ،سوز  قَرَنفُل و نجوای مگنولیا

با عطرناکی صدایت...

پروانه ها خیمه زده

 به دورگندم زار ریخته بر شانه ها.

 

پیاده رو دنبال پیراهن یقه هفتش

خواب می پراند از سر فنجان های کافه.

 

برخاسته عطر دست ها

نشسته بی دعوت روی پلک شب

کتاب را ورق می زند

بوی علف خیس گرفته  واژه ها.

 

حاشیه ی رودخانه را قدم می زند

خوابی گسیخته می راند،

رود بر پیراهن بنفشه ها

 

 

عطرناک برپا خاسته

تو!

دیگر نمی توانی پنهان بمانی

 

 

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهيل ميرزايي

برخاسته عطر دست ها نشسته بی دعوت روی پلک شب کتاب را ورق می زند بوی علف خیس گرفته واژه ها. چي بگم كه به قيمت يك شعر خوب باشه چيزي نمي گم اين جوري بهتره

رها

لیلایم....

رها

آخر خواستنت سلطنت بر باد است گره روسری ات یک غزل آزاد است مژده می داد کسی باد صبا می آید سهم ما از هوست گیس رها در باد است چار دیواری تقویم دل ما ویران بی خبر از همه جا مملکتت آباد است زندگی هیچ به تو گیر نداده است مگر خاطرت شادو دل سر به هوایت شاد است عطر پیراهنت انگار شفا بخش شده که هواوهوست کوری مادر زاد است پشت پا می زنی از عمد به تنها ماندن لااقل پیش نکش جام حیا را با دست می روم مثل پلنگی بشوم درد اگر چشم آهوی تو عمری است که با صیاد است دل تو قرص تر از ماه و پلنگ ما را عطش خواستنت کار به دستش داد است باقی عمر به رسوایی ما سر خوش باش طشت ما از لبه ی بام خدا افتاد است مهدی نژادهاشمی

محمد

درود بانو فقط تک مصرع اخر *این همه سال ماه ساکت من کجا بودی* از سید علی صالحی بود که خسرو شکیبایی هم ان را دکلمه کرده در مجموعه نشانی ها. مابقی از نوشته های خودم است. شعر هم عالی بود[گل]

اورسجی

سلام قلم شما زیباست همیشه باشید

به لطافت باران

سلام خانم رنجبران اشعار بسیار خوبی بودند ...عالی بود قلمتان رقصان... خوشحال می شوم به وب منم سر بزنید با احترام[گل][گل]

سهيل ميرزايي

سلام دعوتيد براي خواندن 1393

رضا نظری

سلام... نوروزتان پیروز... سال خوب و لبریز از آرامشی داشته باشید...