قرار/رقص رنگ ها

می چرخانم 

ساعتهای وارونه را، ثانیه های دلشوره را

کاری از دست ادویه ی کاری، بر نمی آید

دستهایم راروی کیبورد رنگهامی فشارم

دو ،ر،می، فا...

سفید ،سیاه،...من!

حالا می چرخاندم هوای تو!

حوالی اتاقت...


/ 7 نظر / 10 بازدید
شهباز

سلام لیلای عزیز . مثل همه ی شعر هات ، زیبا و با فلسفه ای خاص . شاد زی

مادر

درود بانو قلم سبزتان همیشه نویسا [گل]

محمد

حسن باران این است ، که تبسّم دارد گرد غم از همه چیز ، از همه جا می گیرد همه جا بر همه کَس می بارد و تعلق دارد به جهانی از عشق . . .

محمد

پنجره ی باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده دلم برایت تنگ است

منصور خورشیدی

تنوع رنگ در لحظه ای که تو رسم آسمان می کنی بسیار سپاس لیلا

صدرا

بسیار زیبا واقعاً تیتر برازندشه، رنگ ها واقعاً می رقصند و هنرنمایی می کنند.[گل]