...جا افتاده

پی نوشت:

ضمیرمتصل این شعر جا افتاده!

/ 37 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی.ن

اماشعر..ببخشیددوباره....(راه پله به....)شاعرمخاطب رابه فضای شاعری خودمی برد..یعنی درطول راه پله غرق درافکارپریشان خودبودم یاراه پله به افکارم خاتمه داد( کلیددر...)یک تصویر شاعرانه شاملویی شاعرخلق کرده ازنوع استعاره مکنیه وتشخیص.(بوی گلایل....)این رایحه فضای راه پله رامعطرکرده شایدهم مرورخاطرا وافکارش کمی خوشایند بوده، ازاینجاشاعرشخصیت خودراواردداستان یاشعرخودش می کند

علی.ن

(ازروی شانه....)که شاعردست به یک جابجایی نحوی زده اصل جمله:کالبدزنی.......فرومی افتد.اصولاجابجایی آهنگ جمله را تصنعی وغیرطبیعی می کند یادم رفت بگویم دراینجاشاعرشخصیت خودراواردماجرامی کند.حس زنانگی لیلارنجبران اینگونه بوده ازاین جمله هاشخصیت زن همواره مظلوم بی دفاع ،آزاردیده ازروزگاربوده ،چرارویای خفه :آرزوهای بی اثربعبارتی فریادخاموش....

علی.ن

(و شال سفیدش...)هیچکس صدای اعتراض این زن رانمیشنودوچراگفته سفید.صفت سفیدی همیشه تداعی کننده معصومیت پاکی و...بوده .واردبخش دوم میشویم زاویه دیدعوض میشود(اتاق دور من .میچرخد)این پریشانی وحیرانی به سراغ من هم آمده(من میچرخانم....)گویی شاعرهم خودرادراین سرنوشت احتمالی بی تقصیرنمیداند..میچرخم ابتداناگذربوده بعد شده...

علی.ن

..باتکواژان گذرابه مفعول .اتفاق خوبی است روندرامشاهده کنیدناگذر_گذرایک آهنگ دلپذیرهم تولیدمیکنداگرضمیرام به خسته اضافه کنیدشایدبهترباشدراستی چرابرای چرخاندن سقف انتخاب شده کمی هضمش مشکل است برای مخاطب.بازهم جابجایی ای کاش می گفتیدهدف این جابجایی،آیا درپی تنوع وشاعرانه کردن کلامتان بودید؟........

علی.ن

...خلاصه اینکه این جابجایی هامخاطب را نمی گذاردارتباط حسی عمیقی باشعربگیردوحجم نسبتازیادی ازتوان شعررامیبلعد..اینجاهم ارتباط کم شده به دلیل یعنی متمم رامقدم آورده بعدفعل را....شمایک تشخیص برای شاعرانه کردن مطلب آوردیدیاتصویرشاعرانه تان لذتش برمخاطب کم رنگ میشود......

علی.ن

وببخشیدنمیدانم قبلی چی گفتم ازحوصله هاخارج میشودخلاصه کنم بین شناس وناشناس پارادکس ملیحی آمده بقیه ساده است(لیوان خواب...)همین کلی بحث دارم یک انشایی می شودبازهم مکنیه <انسان گرایی>حیف فرصت نیست .یک جمله دیگرتنگ خالی روی میز..

علی.ن

خلاصه بگویم هنوز درباره موسیقی درونی اش ...زبان....بفرم سروده اش...ارتباط واژه ها..حرف زیاداست اینکه لیلارنجبران کمی حساسیت سنسورهایش رانسبت به به گزین کردن واژه ها...توصیف ها خلق تصاویردهه هفتادی درکنارهمین تصویرها.......افزایش دهد......نوآوری کند بیشترحتی ...موفق خواهدشدآینده خوبی خواهدداشت......

علی.ن

وآخرین سخن .گمان نکنیدشاعرفقط بایدشعربگویدکم کم مراحل ترقی وپلکان پیشرفت.......ایمان بیاوربه توانت استعداد.هی حرف حرف می آوردهمیشه نقدکننده بایدشاعرراازخودبزگتربداندشان وشخصیتش راافزون کند....اگرنشدبازهم ببخشید......تو......میتوانی

حسین - آسمان آبی

همه چیز سرجای خودش نشسته است انارهای دست نخورده روی درخت، تنگ خالی روی میز، و یک جعبه شکلات تلخ باز نشده... جز من ! که نه پای رفتن دارم و نه جای ماندن... /// سلام .. و سپاس از دلنوشته زیباتون [گل]

عشق

وقتی کسی به عشقش میگه نفسمی... یعنی نمیشه نفسم رو با کسی قسمت کنم... یعنی آدم باش و فقط مال من باش... یعنی چشمت فقط باید منو ببینه..... [گل]