زخمه ی آوار

دختر با چشم های نم خیز

گیتارناک،

سقف

دیوار

سطرها رامی نوازد

 

 

 

زیتون وار جنگل را 

زار می زند

وبهار، رنجِ هزار شاخه را،

در خون زارِ نارنجستان

تقسیم می کند.

 

بی نت،

زار می زند

دست هایی که گلهای  گیتار را

به صندوقِ سیاه کوک زده...

 

فواره ای فرو پاشیده

خمیازه ای جهیده به رویا

پنجرها به درد گشوده

  با آواز زخم ناک چنگ

 

باغی به شب نیست

 چشم هایت را ، رنگ ِخواب بزن !

مرگ لنگر انداخته

بر رودخانه ای که چشمهای دختر عبور می کند

 

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 20 بازدید
باقري

مرگ لنگر انداخته بر رودخانه ای که چشمهای دختر عبور می کند گاهي يك تصوير شعر براي مخاطب كافي است .براي من آخر شعرتان شعرتر بود. درود شاعر سطر و رنگ و آواز

آرمیــن

بعضی وقتها نباید شعر را کامل نوشت. بلکه باید ادامه ­اش را سیر گریه کرد! (بهرنگ قاسمی)

صدرا

سلام زیبا بود مثل همیشه

(الف_هيچ)

سلام .. بانو ليلاي با واژگاني بديع روبرو شدم و لذت بردم [گل]

امید

اوه چقدر زیبا امانند مرحوم شاملو سعی در داخل کردن واژه هایی بکر و بدیع در زبان شعر هستید و این جای تقدیر داره اما من با کلمه گیتار ناک خیلی نتونستم ارتباط برقرار کنم شاید هم بواسطه این باشه که زیادی جدید هستش فکر میکنم ناک بعد از گیتار چندان دلنشین نباشد دوست داشتی عوضش کن و گرنه هر انچه نظر شاعر است بسیار محترم است .

رها

وچه تصویری زیبایی!