از دفتر :این دفترشعر مجوز انتشار ندارد(1)

 چشم هایت را 

در رودخانه ی خمار چشم هایم شستی

مهتاب شب ، 

 مرا در آبی ِ آغوش ات

پنهان کردی...

 صبح ، اتاق

بوی همخوابگی آب و ماه می داد.

راستی 

حالا عطر نفس های تو را 

کجا ی پیراهن ِ آبی ام،

پنهان کنم!؟

 

 

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم حوالی دریا

ســـــــــــــــلام لیلای مهربان خیییییییییلی زیبا احسنت به این همه شاعرانگی نازنین[لبخند][گل]

سها

به نام خدا بازهم سلام نازنینم... سایه های ناسازگار از من رو بخون وامید لذت ببری فدایت....[گل][قلب]

برف زمستانی

همیشه عاشقانه های لیلای زیباست همیشه از خانه ات عطر عشق می آید پیراهت را در آفتاب یهن کن بگذار خورشید رازت را منتشر کند چه حاجت به پنهان کردن عشق؟

صدرا

سلام خیلی خوشحالم خانم لیلای مسافر که بازم برگشتین. امیدوارم در این وبلاگ مانند قبلی موفق باشید و ما بتوانیم از مطالب عالی شما استفاده کنیم.

مازیار نظربیگی

سلام دوست عزیز و گرانقدر شعر قشنگی بود لذت بی حد بردم امیدوارم همیشه شاد و موفق بمانین [گل]

یاس خیال

همیشه درود مهربان لیلای عزیز چه زیبا واژگان را به تسخیر درآورده ای به احترام قلم شور آفرينتان ايستاده ميخوانم [گل][گل][گل]

شورانگيز

حالا عطر نفس های تو را کجا ی پیراهن ِ آبی ام، پنهان کنم!؟

حسین سعیدی

حالا عطر نفس های تو را کجا ی پیراهن ِ آبی ام، پنهان کنم!؟ زیباست شاعر با تمام آسمان تورا به تماشا نشستم ابری شدی واز من عبور کردی "کوتاه چون نَفَس"

حسن

سلام يادمه قبلا به وبلاگ دوست خودم يعني ليلا سر زده بودم و كامنت هم گذاشته بودم اما هر چه اومدم پايين چيزي پيدا نكردم نمي دونم شايد تاييد نشده باشن و شايد م توي ارسال مشكلي پيش امده باشه مهم اينه شما هستيد و حتي سرحال تر از هميشه

حسن

سلام يادمه قبلا به وبلاگ دوست خودم يعني ليلا سر زده بودم و كامنت هم گذاشته بودم اما هر چه اومدم پايين چيزي پيدا نكردم نمي دونم شايد تاييد نشده باشن و شايد م توي ارسال مشكلي پيش امده باشه مهم اينه شما هستيد و حتي سرحال تر از هميشه