خط خطی های آبی یواش


غروب ، کولی ترین ترانه اش را خوانده بود
و مهتاب حرفهایم را می سرود...
در امتداد تنهایی ساحل، قدم زنان ،
تا خودم بر گشتم
حالا
تمام خانه ،عطر لهجه ی ِ آبیِ ،
"تو "را می دهد...


/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مازیار نظربیگی

درود بر شما شاعر گرانقدر از حضورتون پای خط خطی هایم خوشحالم شدم و بیشتر از اینکه به وبلاگ شما دست پیدا کردم .. لذت بخش است از شما خواندن .. با اجازتون شما رو لینک می کنم امیدوارم همیشه شاد و موفق بمانین [گل]

یوسفی

مطلب خیلی زیبایی بود دوست عزیز[گل]

بیگی

فراوان درود .. [گل] هر دو سروده ی هوشمندانه و هنرمندانه تون رو خوندم و از تعابیر تازه و زیبای بکار گرفته شده در اونها لذت بردم و سپاس بابت حضور و دیدگاهتون درباره ی آخرین سروده ام شاد و سربلند باشید .. [گل]

نسیم حوالی دریا

سلام نازنین لیلای مهربانم چقدر این شعرتان را دوست داشتم دلکده ات را به دلکده ام پیوند زدم... احسنت نازنینم[قلب][گل]

نسیم حوالی دریا

سلام نازنین شاعر با یک سه گانی به روزم در ضمن سه گانیکو امشب به روز خواهد شد[گل][لبخند]

سها

به نام خدا خط خطی های آبی یواش مهربانم را در چشم هایم حس می کنم .... سپاس بابت اشتراک گذاشتن اینهمه سروده ها نوشته ها و دل نوشته های زیبا و ناب و عالی ...سپاسگزارم نازنینم... [گل][قلب][ماچ][خداحافظ]

یاس خیال

حالا تمام خانه ،عطر لهجه ی ِ آبیِ ، "تو "را می دهد... آفرین بر خامه توانایتان [گل][گل][گل]

فرزین کشاورز

سلام خانم رنجبران عزیز بعد از مدت ها خوندن شعرهای لطیف شما حسابی سرحالم آورد. متاسفانه از وبلاگ بی خبر بودم و همش به صفحه تون توی شعر نو سر می زدم و میدیدم شعر جدید ندارین. واجب شد از این به بعد گاهی به این جا سرک بکشم! در پناه خدا سالم و سلامت باشین [گل][لبخند]

رضا

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هیچ حسی از این نوشته به من دست نداد همششش .............. ............................